دیشب کسی چیزی گفت ، از لای پرده نگاه میکردم .. یکی رد میشد ، پنجره را دید ، حرفی زد و گذشت .. دیشب مردی از کوچه میگذشت که میان هیاهوی بچه ها ، آنهم در گرگ و میش اذان مغرب نگاهی به پنجره انداخت ، چیزی زمزمه کرد و رفت ........
نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:23 توسط آناهیتا|
هنوز جایی هست...
ما را در سایت هنوز جایی هست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 17:15